تبليغاتX
میمیرم برات

 

 

 

 

   
 

دستانم را بپذیر ای بهاره من

دستهایم را بپذیر

که به تو محتاجند

و تو را می طلبند

و نگو یخ زده اند

گر ترک خورده کف دستانم

از سر سرما نیست

از سر دربه دری در باد است

دستهایم را بپذیر

تو که گرمای نفسهای مرا می شنوی

تو که در سردی این فصل ، مرا

از پس پنجره ای می نگری

قسمت می دهم ای یاد سپید

که مرا در شب یک خشم مگیر

و بدان

که زمستان نگاهت چه به من آورده ست

دستهایم را بپذیر

© نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1383ساعت 11:46  توسط مصطفا |  

 

خیلی ها میدونن که این وبلاگ رو از چه وقتی ساختم.از چه تاریخ و زمانی.مال سال ۸۳ بودش.حالا یادم نیستش که اولین پستش ماله چه وقتی بودش که اونم اگه آبجی ویکی بیادش بازم تاریخش رو به اون موقع بر میگردونم.دقیق نمیدونم مال چه روز بودش.به خاطره یه مسائلی تمام پست هامو پاک کردم.چقدر پست داشتم.چقدر ماجراها.چقدر بهـــــاره عزیزم رو دوست دارم.نمیدونم دیگه بالاخره پاک کردم پست ها رو. از همین الان میخام باز بنویسم.از اوله اول.


مواظب خودتون و احساستون باشین

یا حق

 

© نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1383ساعت 18:49  توسط مصطفا |  

 

 

 

 

 

 

  

 

.

.

.

 

 

Powerd By MiMiram Barat