تبليغاتX
میمیرم برات

 

 

 

 

   
 

 

شايد بهتر بود كه بر سر راهش نمي ايستادم ،‌اما چه كنم ؟
خانه من كنار جاده بود و دسته گلي نيز در دست داشتم.

با من سخن گفت ، شايد بهتر بود كه جوابش را نمي دادم ، اما چه كنم ؟

سپيده صبح از پنجره اتاقم سر به درون كرده بود و در باغ گل هاي بهاري عطر افشاني  مي كردند .

مرا در آغوش گرفت ، شايد بهتر بود كه به اين زودي تسليم او نميشدم ، اما چه كنم ؟

وقتي كه دل صاحب اختيار باشد ،‌عقل كاري نمي تواند بكند .

رفت و گفت كه فردا بر ميگردد .

 شايد بهتر باشد كه ديگر انتظار او را نكشم ، و وقتي هم كه آمد ،در به رويش نگشايم ، اما چه كنم ؟

فردا دوباره سپيده بهاري انگشت بر در اتاقم خواهد زد و دوباره دلم در انتظار ساعت عشق فرياد بي تابي بر خواهد داشت.

دوری چشمات منو شکسته


پاورقی: آخی .میدونید این پست رو کی گذاشته بودش؟ بهار جونم در تاریخ  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 17:48   .این پست رو حتما میگین از کجا آوردم .اره؟ این پست رو توی یه سایت که برای تست کردن توی نت گذاشتم دیدم.اخه داشتم توی سایت هایی که عضو شده بودم میگشتم.بد جور دلم سوخت که پست ها رو پاک کردم.بیشتر از سه چهار پست بیشتر نبودش.خیلی بدجور دلم هوای اون موقع رو کرده .

مواظب خودتون و احساستون باشین

یا حق

© نوشته شده در  شنبه ششم فروردین 1384ساعت 23:27  توسط مصطفا |  

 

 

 

 

 

 

  

 

.

.

.

 

 

Powerd By MiMiram Barat