سلام .خانومی ولنتاینت مبارک . مبارک مبارک .ایشالله هزار سال پیشه مصطفات(من ) باشی. تنهاش نذاری .با هم دیگه باشیم .بگیم .بخندیم.همه چیز راحت باشه .ساله بعد هم دیگه رو دیده باشیم و دنباله کارهایه زندگی باشیم . یعنی من دنباله درس و کار و... برای زندگی .فقط اینو میتونم بگم خانومی خیلی خیلی مرام داری. (واسه ی دیگرون اینو بگم که به خدا تنها کسی هستش که خیلی جاها منو تنهام نذاشتش .خیلی شبها گریه کردش وقتی باهاش دعوا میکردم و باهام موندش .دو ماه تمام تویه ناراحتی بودش .ولی بازم تنهام نذاشتش ) تنها کسی بودش که صبح ها از قم زنگ میزدم تبریز حرف میزدیم و بعدش هم اینکه اون میرفت و شام میخورد و شب باز هم با هم دیگه حرف میزدیم .هنوزم که هنوزه با هم دیگه شبها حرف میزنیم . یه معرفتی داره که به خدا تویه معرفت کسی رو به اندازه ی اون ندیدم و نخواهم دید . خیلی کارهایه بزرگی تویه حقم کردش. خیلی جاها که مخه من کار نمیکنه اون خبر داره و راه نشونم میده(هر چند از نظره سنّی از من کوچیکتره ).خیلی جاها هم من میگم ، ولی اونم کمکم میکنه .زندگی یعنی این .زن و شوهر باید از افکاره هم دیگه تا میتونن استفاده کنن.واقعا هم خیلی جاها من از اون خیلی چیزها یاد گرفتم . خیلی جاها بالاتر از من بودش .چی بگم خانومی .دیشب رو نمیدونم یادت بیادش یا نه .اینکه گفتم بهت که بد جور دلم گرفته . سره این وبلاگ که چرا پست ها رو پاک کردم و حالم بدجور گرفته هستش ؟یادته ؟
بدجور گرفته دلم .خانومی خدایش من موندم که تویه این پادگانه پدر سوخته چطوری میخوام دووم بیارم. چطوری تنهایی باشم.چطوری نتونم بهت زنگ بزنم. یا اگه زدم نتونم یه مقداری باهات بشتر حرف بزنم. یادته که دفعه ی قبلی که اونجا بودم ، سره این کارتهایه یک سره چقدر شبها رو بیدار موندم و باهات حرف زدم و چطوری اون دو ماه سره جیک ثانیه واسه من تموم شدش ؟ دیدی خانومی ؟ بالاخره اینو میخوام بگم که خیلی خیلی دوستت دارم. واسه من بمون .واسه ی همیشه ( هر چند که اطمینان دارم ) خیلی خیلی دوستت دارم .فدات بشم