میدونید چی شدش امروز ؟ بهار جونم بهم گفته بودش که داره از تبریز واسم کادو میفرسته. یه دونه پلیور ناز و خوشگل که خیلی من دوست دارمش . قرار بودش که شنبه صبح بیادش.من از خواب بیدار شدم و منتظر پستچی بودم که بیاد .دیدم نه خبری نیستش. گفتم ، وای خدا نکنه که یهو گم بشه.بعدش با خودم میگفتم بابا این پست پیشتازه .ره گیری داره .تا اینکه لباسها رو دم ظهر پوشیدم که بزنم برم بیرون.که یهو دیدم که در رو میزنن. با آیفون گفتم که کیه .گفت پستچی .پاکت دارین.بدو بدو رفتم تا دمه در . دیدم وای این پست چی هم بچه محل های سابق بوده .سلام و علیک که کردیم . دیدم که گفتش اینو بگیر.گفتم مرسی ، فکر کردم که دیگه این نمیادش . بعدش تا این پاکت رو برداشتم و بدو بدو اومدم داخل و رفتم باز کردم.تنم کردم دیدم چقدر نازه .چقدر خوشگل هستش.باور کنید کلی کف کردم از بس ناز بودش . مامانم چشماش چهار تا شدش .میگه وای چقدر نازه .فلانه .اینجوره .بله دیگه همه تویه خونه حال کرده بودن از دیدنه این پلیور .