
بعد از اولین نگاهت ...
من در شهر چشمانت گم شدم ...
کوچه های شهر بوی آسمان می داد ...
روی بام خانه ها لانه کرده بود ،،، فریاد ....
بعد از اولین نگاهت ...
خاطره هایم جان تازه ای گرفتند ...
و من با لحظه هایم همدم ناقوس شب شدیم ...
بعد از اولین نگاهت ...
دیوانگان مرا به سخره گرفتند ...
و هیچکس نمیدانست عطر نگاه تو آوارگی دارد ...
میدانم دستان کوچکم
نمی توانند آغوش گرمی برای دلتنگیهات باشند ...
اما بدان در جنگ با گريه ها ....
طلایه دار سپاه تو منم ...
بدون نگاهت عشق را نمیفهمم ...
و نفس کشیدن اجباریست ...
بعد از اولین نگاهت ...
احساسم بال در آورد ....
و به سوی شهر چشمانت پر کشید ...
دلم بد جوری خانومی تنگ شده .خیلی خیلی بهت تنگ شده. اخه چی بگم ؟ هی این شعر ها رو نگاه میکنم که یاده قدیم میکنم .اون روزهایی که با هم دیگه داشتیم .با هم دیگه خوش بودیم
با هم دیگه راحت زندگی میکردیم.خیلی خیلی دوستت دارم خوشگلم .
مواظب خودتون و احساستون باشین
یا حق