كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند
بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند
قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها
رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند
بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را
شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند
مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت
سرزمین سینه ها تا نا كجا را تر كند
چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها
شاید این باران كه می بارد شما را تر كند
خانومی جونم .بد جوری هوایه بارون کردم .هوایه گریه کردم .بدجوری دلم برات تنگ شده.دلم برات یه ذره شده .ای روزها چطوری میگذره .چه موقع تموم میشه .میخوام یه روزه بارونی با هم دیگه بریم بیرون.تویه برف و تویه بارون .تویه هر جفتش بریم بیرون.خیلی دلم واست تنگ شده خوشگم
مواظب خودتون و احساستون باشین
یا حق
©
نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 17:36 توسط مصطفا |