تبليغاتX
میمیرم برات

 

 

 

 

   
 

عید و تولدت مبارک خانومی. به خدا خیلی دوستت دارم.همیشه به یادم باش

این عکس رو که می بینید واسه ی عید و تولده بهار جونم طراحی کردم.

عید و تولدت مبارک خانومی

سلام به تمام عاشقان دنیا

این دیگه آخرین پستی هستش که میذارم .دیگه وبلاگم رو دسته بهار جونم میدم. اخه خودم دارم میرم پادگان. امروز ساعت ۹ شب حرکت دارم . یه نیم ساعت دیگه بهار جونم میخوادش آنلاین بشه که باهاش حرف بزنم. دارم میرم پادگان. دلتنگی منو اونجا میکشه . خدا میدونه که اونجا چی میخوام بکشم .بدتر از من بهار جونم میخواد اینور چی بکشه.ای کاش خدمته من می افتاد تبریز .به خدا خیلی راضی بودم.هر چند که شهره خودمون نبودش.ولی واسه ی من بهشت حساب میشدش.(ای خدا چرا منو ننداختی که تبریز خدمت کنم ؟ ) خوب بالاخره اینم شانسه که من دارم .خوب عیب نداره .بالاخره این ماجرا باید تموم بشه .چی بگم آخه .همین دیشبش خدا میدونه که چقدر بغضم گرفت و... (محرمانه) . موندم که تویه اون خراب مونده چطوری دوام بیارم. آخه من هر شب با بهار جونم حرف میزدیم.هر شب با هم دیگه تا صبح حرف میزدیم .همیشه .حتی وقتی که صبح میشدش من میرفتم و از باجه بهش زنگ میزدم و بازم حرف میزدیم. خانومی یادش بخیر. چه روزهایی با هم دیگه داشتیم .چه روزگاری گذروندیم. من چند بار ببین که اومدم تبریز.چند بار با هم دیگه خوش بودیم . این سری ه آخر که خدا میدونه که چطور واسم گذشتش. قشنگترین دوره ام همین دوره ای بودش که اومدم. خودت هم میدونی که کدوم روز واسه من از نظره حرف زدن و خندیدن و حسه عاشقانه بالاترین بودش ؟  آخ خانومی واقعا میگم که زندگی با تو واسه ی من یه نفر بهشته .اخه زندگی پیشه تو همش خنده و شوخی و .... هستش. دلم بدجوری هواتو میکنه تویه اون پادگانه خراب مونده. عید رو کنارت نیستم . نمیتونم که عید رو بهت تبریک بگم .خدایا موقع تحویل سال من چه حسی پیدا میکنم . خدا به دادم برسه که اونجا قاط نزنم.چون که بدجوری دلتنگ میشم و خدا میدونه که چطوری میشم . واسه ی روزه تولدت که هم خدا دیگه رحم کنه .اونم بدجور رحم کنه . چون که روزه تولده خانوممه.درسته دو ماه بعدشه .ولی از کجا معلوم که من باشم .اگه حتی مرخصی رو بخوان زودتر بهم بدن ، من نمیام که درست روزه تولده تو تبریز باشم و با هم دیگه مثله سال قبل بشینیم و کیک رو با هم بخوریم. من و تو  و  مامان و فرشته و مریم .اخ چقدر قشنگ میشه . ایشالله که اونجوری که میخوام بشه خانومی جونم .اون جوری که دوست دارم باهات باشم و زندگی بچرخه بشه .

میدونید که الان چی دارم گوش میکنم؟ ترانه ی کاچاک ( Kacak ) از ابرو گوندش .این آهنگ خیلی قشنگه . یه تیکش  میگه :« بیر داها بی یوللاری  آینی هوس لع یورولمویوم .....  » که خیلی قشنگه .هم از نظره معنی و سبک خوندن . اون آهنگ رو هم انیجا واسه ی شما میگذارم که دانلود کنید. اینم لینک دانلودش خوب بالاخره چی بگم خانومی الان میگی که مصطفا بره پادگان چطوری میشه و غم و غصه و... تو رو میگیره . خانومی اینو میخوام بهت بگم که هیچ موقع غصه نخور و ناراحت نباش. تو بهم قول دادی که دلخور نباشی . به جونه منم قسم خوردی ها . قرار شدش که تمام سختی ها رو من تحمل کنم و تو هیچ موقع الکی خودت رو دلخور نکنی. خانومی ای که من میخوام بشی . خانومیه گله من خیلی بدی ها در حقّت کردم . اذیت ها کردمت.واقعا خاک بر سرم بکنم با این خوبی ها که باید در حقت میکردم که نکردم .بالاخره بگم که خیلی خیلی دوستت دارم .تو نازه منی. اون کارهایی رو که بهت گفتم رو خانومی انجام بده. یه خانومیه ماه واسه ی من بمون (میدونم که همیشه هم میمونی)

راستی چند تا آهنگ و زنگ گوشی گذاشتم که دوست دارم ببینم که شما هم خوشتون میادش یا نه.آخه با این آهنگها خاطره ها داشتم.موقع رفتن ودیدن بهار جونم ، گوشی که با خودم میبردم توش این زنگ ها بودش.وقتی گوشی زنگ میخوردش من یه جوری میشدم.الان هم می بینم که کسی تویه گوشیش اینو گذاشته یه جور نگاهش میکنم.انگاری که بهار جونم زنگ زده و با من کار داره .الهی قربونت بشم بهار جونم.خیلی خیلی دوستت دارم .

آهنگ شماره ی یک

آهنگ شماره ی دو

آهنگ شماره ی سه

چند تا عکس طراحی کردم.درسته رشته م کامپیوتر یا گرافیک یا نمیدونم هر چی که به کامپیوتر ربط داشته باشه نیستش. نه کتاب فوتوشاپ خوندم نه چیزی. در کل میگم که خیلی طرح هایه ضایعی هستش. به استاد گری تو که خدایه کرل و فری هند و... هستی که نمیرسم. یه عکس واسه ی تبریک عید و تولد گذاشتم. دو تا هم عکس همینجوری کار کرده بودم رو گذاشتم ، که عکسها رو میذارم.ولی فقط یکی رو اینجا.بقیه رو تویه ادامه ی مطلب میذارم .

امیدوارم که خوشت بیاد خانومی.خیلی دوستت دارم عزیزم

نـــــــــــــــــــــــــاز گـلــــــــــــــــــــــــم ، عـیــــــــــــــد و تــــــــــــــــــــــولدت مبارک

 


مواظب خودتون و احساستون باشین

یاحق


ادامه مطلب

© نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 23:40  توسط مصطفا |  

 

زندگی نچرخد
بدونه تو این زندگی و حیاط ادامه نداشته باشد
خاموش نشود
عشقی که در درونم هست هرگز خاموش نشود
 
این ترانه مال ه ما باشد
عشق ه ما ابدی باشد
در گلستان ه قلبم نامت آهویم باشد
    
نبیند نبیند
این چشمانم بدون ه تو کور باشد
دوست نداشته باشد دوست نداشته باشد
قلبم کسه دیگری را به غیر تو دوست نداشته باشد
این ترانه مال ه ما باشد
عشق ه ما ابدی باشد
در گلستان ه قلبم نامت آهویم باشد
   

نگذرد نگذرد
بدون ه تو این عمرم هرگز ادامه نداشته باشد
نیاید نیاید
جدایی برای ما نیاید
این ترانه مال ه ما باشد
عشق ه ما ابدی باشد
در گلستان ه قلبم نامت آهویم باشد
 
Translated By AM  

 

 

 سلام  .حتما میگین که این آهنگ کجا هستش. آره ؟  این همون آهنگی هستش که تویه وبلاگه منو بهار جونم میزنه . به زبان ترکیه ای . این آهنگ رو خیلی خیلی دوستش دارم  .  چون خیلی حرفها رو میزنه .یا شبها هر شب تویه رویای منی .با این آهنگ هم چه روزهایی رو گذروندم.  یکی این ترانه هستش.یکی هم ترانه ی لالایی هام یادت نره که تویه چند تا پست قبلی گذاشتم . این پست تقریبا آخرین پست تا سه ماه آینده حساب میشه. چون دارم میرم پادگان .ماجراها زیاده.اونهایی که نمیدونن دیگه شرمندشون هستم.چون خیلی ازپست ها رو پاک کرده بودم .با بهار جونم چه روزهایی رو داشتم.چه خوشی هایی .یادته خانومی وقتی عید بودش.من گفتم برو ایرانسل بگیر که شبها رو راحت حرف بزنیم . یادته؟ یادته چه روزهایی بودش.اولین شبش رو یادته که با هم دیگه کلی حرف زدیم .یادش بخیر.  ولی واقعا چه روزهایی رو با بهار جونم داشتم. تبریز بودن ها رو بگو .چقدر هم دیگه رو دیدیم .با هم دیگه بودیم .رفتیم بیرون.بازار گشتن ها رو بگو .چقدر رفتیم اینور اونور . الانم قراره که بهار جونم رو ببینم .دلم واسش به خدا یه ذره شده.موندم که چی کار کنم وقتی پادگان رفتم.این روزها رو از دست میدم.ولی خدا رو شکر روزهای قشنگتری رو در آینده به دست میارم .در کناره کسی که دوستش دارم .خیلی خجالت ها دادی .خیلی بدی ها در حقت کردم .  اذیتها کردم .گیر ها دادم .ولی تو بازم باهام موندی . آخه چه کسی شبیه تو هستش؟ عمرا" بتونم کسی رو پیدا کنم .  وقتی با بهارم حرف میزنم ، همیشه منو کمکم میکنه.هیچ موقع بیخودی حرف نمیزنه.الکی حرف نمیزنه.همیشه تا میتونه اگه من اشکالی داشته باشم بهم میگه که اشکال ها رو برطرف کنم.ممنون خدا که این چنین خانومی رو واسه ی من آفریدی و ما رو جلوی پایه هم دیگه گذاشتی . فقط ای خدا ما رو به هم دیگهبرسون.ما باید به هم دیگه برسیم .اگه اون رو به من هم ندن من هزاران کاره دیگه میتونم بکنم. قول هم دادیم به هم دیگه .آخه ما با هم دیگه کامل میشیم و روزهای قشنگی رو کناره هم دیگه خواهیم داشت.خدایا یه کاری بکن که من پیشه بهارم خوشبخت بشم .تنها خوشبختی من اینه که اونو بهم بدن.مطمئن هستم که با هم دیگه هیچ مشکلی بعده ازدواج نداریم .خدایا جدایی رو چطوری تحمل کنم .جداییه پادگان رو میگم . چطوری تحمل کنم ؟   چطوری بتونم واستم؟  چطوری غربت رو تحمل کنم.اگه بهارم نبودش ، واسه ی من خدمت مثله آب خوردن بودش . ولی الان موندم چی بگم .خدایا .یه شب با هم دیگه نباشیم ، از غصه میمیرم . خدا تو که دوست نداری که من بمیرم .خدا اگه بهم قول بدی که بعده خدمت راحت اونو بهم میرسونی نوکرتم هستم .  میرم تا یک سال اصلا مرخصی نمیام.  باور کن نمیام !  آخه بهار بیشتر از این ها واسه ی من ارزش داره . خدایا خواهش کردم دیگه .من میخوام با بهار جونم باشم.با اون خوش باشم.باهاش برم بیرون.بگردیم .خوش باشیم .  خوب وقتی کارم خلوت شدش. اون موقع ها بریم بیرون.بریم خونه فامیل ها مهمونی .بریم تویه پارک بشینیم .بریم بیرون غذا بخوریم.  هرموقع خانومم دلش گرفته بودش و یا اینکه هوایه رفتن بیرون رو داشتیم واسه ی گشتن بریم.بریم پارک یه هوا خوری بکنیم .دیگه همه جا بریم دیگه . یه سر بریم زیارت و ...  خدایا اینها رو واسه ی من انجام بده. خدایا یه کاری کن که بهاره من کم عذاب بکشه. کم غصه بخوره .بهار جونم تو رو خدا موقعی که من رفتم پادگان گریه نکنی ها .باشه خانومی؟ اگه تو گریه کنی من از غصه اونجا میمیرم ها . خانومی خیلی دوستت دارم .خیلی خوبی ها تو حقم کردی. اون از پلیور هایی که بهم دادی.  از گردنبند ها .از کتابها .از حلقه که بهم دادی و بهتر از همه ی اینها محبّتی که بهم کردی و هیچ موقع تنهام نذاشتی.تویه بدترین شرایط که من باهات دعوا کردم بازم تنهام نذاشتی. آهای مردم آخه شما چنین دختری دیدین؟ (البته مردم اینو هم بگم که بهار جونم  دختر نیست  ، الان خانومه من شده دیگه  .من پسر نیستم چون شوهرشم . )من خیلی کوتاهی ها در حقش کردم.خانومیمو اذیت کردم .ولی اون همیشه باهام بوده .با تمام مشکلات تنهام نذاشته . خانومی یادته بهت قبلا" ها گفته بودم که واسه ی آخرین روز که با هم دیگه ، اونم قبله رفتن به پادگان یه شعر برات میخونم.یادته؟ اونم گفتم که برات لحظه ی خداحافظی از حمیرا رو برات میخونم ؟ یادته؟  دم غروب که قراره تو رو ببینم حتما این کار رو میکنم .بدجوری بغضم گرفته الان .دلم واسه ی کسی که دوستش دارم بدجوری تنگ شده خانومی .همین جا که الان تبریزم دلم بدجوری هواتو کرده .نمیدونم چی کار کنم.الان هم دارم آهنگ GorMez Olsun رو گوش میکنم و بدجوری بغضم گرفته که بدونه تو دنیا دیدن دیده نمیشه و من کور میشم .  وای بهار جونم همینجا خیلی خیلی دلم گرفته.ای ی ی ی ی ی ی خدا من چطوری دوری رو تحمل کنم .ولی واقعا تویه دوست داشتن کسی رو دسته منو بهارم نبوده و نخواهد بودش. یادته خانومی هی اینو میگفتیم .همیشه میگفتیم که رو دسته ما نبوده و نخواهد هم بودش.یاده شبهای ایرانسل می افتم یه جوری میشم .این همه ماه.بالای هفت هشت ماه حرف زدیم با این ایرانسل.خدا پدرش رو بیامرزه.  چون که خیلی تونستیم .شبها با ایرانسل . روزها هم از باجه. خدایا مرسی از این بابت که نذاشتی که من با خانومیم حرف نزنم .آخ یاده سیزده بدر سال قبل بخیر.یادته رفته بودین بیرون .یادته که عکس انداخته بودین .یادته کلی بهم عکس داده بودی خانومی .چه روزگاری داشتیم .اینو به همه بگم که خانومی قشنگ اون موقع ها رویه زمین یه چیز نوشت.قشنگترین نوشته ای که بهم دادش.ازش هم عکس گرفت که الان اینجا میذارم که نگاه کنید .

 

خانومی یاده سیزده بدره ساله قبل. اون موقع عید رو کناره هم دیگه بودیم. ولی الان چی؟ :(( خیلی دوستت دارم

 

خانومی چی بهت بگم .یاده این قدیم ها رو بکن.یاده ماجراها.یاده اون عکس به شماره ی ۱۴ که خیلی دوستش داشتم.نشسته بودی .تنهایی .چقدر قشنگ بودش .خدایا خیلی خیلی قشنگ بودش .وقتی آدم یاده اون موقع ها میکنه بدجور دلش میگیره . هوایی میشه .میگه خدایا چه روزهایی داشتیم .قشنگ بودش.عشق شروع شده بودش. دیگه ول کن هم نیستش و نخواهد بود.  چون منو بهار تا آخر عمر با هم هستیم. خانومی یادته که یه شب اومدی یه ماجرایی گفتی .در مورده تعداد افراده خونه. دیدی من چقدر خوشحال شدم.تو زده بودی زیره گریه .منم بغضم گرفته بودش.یادته چقدر با هم دیگه خوش بودیم.یادته خانومی ؟ یادته چطوری با هم دیگه بودیم .اون شب چه شبی بودش؟  چه کسی خواستگار داشتش؟ یادته ؟  یادته چطوری حرف زدیم .اکانته منم تموم شدش.یادته؟ خانومی یادته که اولین بارکه تبریز هم دیگه رو دیدیم چطوری بودش؟ یادته تویه مقبره الشعرا .سید همزه که اونجا شما رو دیدم.یادته؟  یادته اومدی از کنارم رد شدنی دستت رو بلند کردی .یادته رفتیم کناره هم دیگه نشستیم .با هم دیگه حرف زدیم . یادته خانومی اون گردن بند رو انداختی گردنم ؟ یادته اون رو تویه تصادف دومی گم کرده بودم .یعنی یکی برداشته بودش .یادته بازم برگشت تویه گردنم دیدی چقدر خوشحال بودم که اون گرنبند رو تویه گردنم باز دیدم.  یادته اومدیم کلی با هم دیگه حرف زدیم ؟ یادته آبجی کوچیک اومدش از ما عکس گرفتش؟  آخ خدایا چه روزهایی بودش. آخ خانومی یادته یه بار رفتم تویه سید همزه که دعا کنم که دیدم تو هم داخل هستی .یادته؟  نشسته بودی و تویه فکر و بغض بودی ؟ یادته خانومی ؟یادته واسه ی اولین بار هم مامان اومدش و من کلی خجالت کشیدم؟ یادته وقتی راه رفتیم زوی من گفتم برم دیگه .بهت اشاره کردم .وای یادته اولین باری که دیدمت. اومدی از کنارم رد شدی و رفتی .دستت رو بلند کردی.   ای خدا عجب روزهایی بودش.رفتیم واسه ی اولین بار کناره هم دیگه نشستیم . تا ساعت هشت شب نشستیم اونجا.اردیبهشت بودش.یادته ؟  یادته نشستیم کیک تولد رو خوردیم؟ وای این تیکه رو شما نگاه کنید که واسه ی روشن کردن شمع چقدر خندیدیم .  آخه باد می اومدش و نمیشد که کیک رو روشن کردش. یادته کیک رو چطوری خوردیم . بهار جونم یادته من خوردنی از خنده داشتم میمردم که تو هم خندت گرفت .  کیکه جفتمون افتادش.  وای خانومی .یادته رفتیم تویه اون کافی نت و هی کامنت گذاشتیم و از خونمون زنگ زدن که نمیام. من گفتم نه هنوز .شام هم داشتیم .عجب روزهایی بودش. یادش بخیر. بخوام حرف بزنم ، باور کنید که هیچ موقع تموم نمیشه .از بس خاطره ها با خانومم داشتم . دلم بدجوری هواشو کرده.این دو سه روزه هم که اینجام واقعا خوش گذشته. دیروز رو بگم که یه نفر رو زده بودن .  من دلم واسش خیلی سوختش.بهار هم همینطور .یه جوون بودش که زده بودنش و کبودش کرده بودن .  آخی .تازه با بهار جونم رفتیم آب میوه بخوریم  که خیلی قشنگ بودش . تازه مامان بزرگ بهار با بابا بزرگش داشتن دو تایی با هم دیگه راه میرفتن .دست تو دسته هم. چه روزهایی خدایا .

هر چی حرف میزنم تموم نمیشه .شاید شما شاکی بشین که واسه ی من مهم نیستش .  فقط خواستم حرفهای دلم رو بگم .حرفهایی که با خانومم داشتم .اونم واسه ی اینکه خانومم هیچ موقع فراموش نکنه( که مطمئنم هزار تا از یاده من بره ، از یاده او نمیره )  اونم باور کنید یک هزارمش هم گفته نشدش. خیلی ها از قلم افتاده . اینو خواستم بگم خانومی من خاکه زیره پاتم. خیلی خیلی دوستت دارم .من که رفتم پادگان .تو خیلی مواظب خودت باش.  خیلی دوستت دارم. در مورده اونجا هم که دوست داشتی بری  هم امیدوارم که قبول بشه و قبولت کنن ( چون واقعا تویه اون کار بالاتر از همه هستی ) و تو دیگه این همه غصه و غم نگیره .  خیلی دوستت دارم خوشگلم .  مواظب خودت باش. به خدا سپردمت. تو خانومه منی .خیلی مواظب خودت باشی ها عزیزم.

آخ آخ خانومی داشت یه چیزی یادم میرفت.  واجب تر از همه چیز اینه . خدا رو شکر یادم افتادش.  از دیروز میخواستم این رو واسه ی تو بنویسم ها .ولی یادم رفتش . رخداد یادم هست ها.ولی اینکه اینجا بنویسم یادم رفته بودش.  خانومی میخواستم بگم که عید رو من نیستم .  از همین الان عیدت رو بهت تبریک بگم .  خوشگله من وقتی سره سفره ی هفت سین نشستین یاده من هم باش. بگو یه روز مصطفا هم میادش سره اون سفره.  خانومی همین الان میگم عیدت مبارک عزیزم.    

یه موضوع مهم تر هم اینه که خوشگلم .   تولدت مبارک.    یاده قدیم کردم .یاده ساله قبل که تویه تولده تو بودم .یاده اون موقع کردم .خانومی میگم که تولدت مبارک.  من که شاید واسه ی تولده تو نباشم . ولی همین الان تولدت رو بهت تبریک میگم . میگم که صد سال باید باشی .به خاطر این که می یای پیشه من و با هم دیگه زندگی میکنیم و هر سال تولدت رو تبریک میگیریم .   خیلی دوستت دارم بهار جونم .خیلی خیلی دوستت دارم .تولدت مبارک خانومی .تولدت مبارک. تولدت مبارک.شرمنده که نیستم که برات یه کادو بگیرم .به بزرگی خودت ببخش خوشگلم .خیلی دوست داشتم که باشم با هم دیگه کیک بخوریم . ایشالله که اوضاع خوب بشه و من بتونم بیام تولدت.


                    

مواظب خودتون و احساستون باشین 

یا حق

پاورقی: بهار جونم هم وبلاگش رو به روز کردش. اینم لینکه وبلاگش


 

© نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 15:57  توسط مصطفا |  

 

باز سلامی دوباره خدمته همه  .خوب ماجراها زیاده .دلتنگی ها زیاده.دلم بدجوری واسه ی خانومم تنگ شده. دیشب خیلی با هم دیگه حرف زدیم .تا میتونستیم با هم دیگه حرف زدیم.خندیدیم .

خانومی یادته که دیروز چی گفتم؟ تو میگفتی مامانی رو گفتی ، من میگفتم نه .آخر سر حرفه  تو رو قبول کردم و گفتم که بله هر چی که خانومم بگه.  خانومی بدجوری یاده قدیم کردم.یاده اون روزهایی که با هم دیگه تویه تبریز میرفتیم بیرون . اون اول ها که این همه گیر بازار نبودش .ولی الان ها رو نگاه کن .ببین چقدر گیر بازار شده .یادته که چقدر با هم دیگه میرفتیم مقبرة الشعرا .

وای یادته اولین باری که دیدمت. اومدی از کنارم رد شدی و رفتی .دستت رو بلند کردی.  ای خدا عجب روزهایی بودش.رفتیم واسه ی اولین بار کناره هم دیگه نشستیم . تا ساعت هشت شب نشستیم اونجا.اردیبهشت بودش.یادته ؟ یادته نشستیم کیک تولد رو خوردیم؟ وای این تیکه رو شما نگاه کنید که واسه ی روشن کردن شمع چقدر خندیدیم . آخه باد می اومدش و نمیشد که کیک رو روشن کردش.یادته کیک رو چطوری خوردیم . بهار جونم یادته من خوردنی از خنده داشتم میمردم که تو هم خندت گرفت . کیکه جفتمون افتادش. وای چه روزهای قشنگی بودش .با خانومی از مقبرة الشعرا تا بازار پیاده راه میرفتیم و کلی حرف میزدیم .یادته سوار تاکسی شدن ها .سوار اتوبوس شدن ها .یادش بخیر.   یادته گوشی من سه روز دستت بودش .  دیگه شارژ تموم کرده بودش. آخ عجب روزهایی بودش.یاده اون موقع ها می افتم بدجوری دلم تنگ میشه.

این چند روزه اخیر رو هم بدجوری دلم واسه ی تو تنگ شده .یه مدت بیشتر اینجا که نیستم .فوقش دو یا سه روز .میام یه سر تبریز که تو رو بتونم ببینم.با تو حرف بزنم .برای آخرین بارش تو رو ببینم . 

یادته که این دوره که تبریز بودم برگشتم بهت گفتم لحظه ی خدا حافظی رو هم یه روز میخونم 

اینو اگه خدا بخواد تویه سه چهار روزه آینده میخونم و تا دو ماه ازم هیچ خبری نمیشه .دلم واسه ی کسی که دوستش دارم بدجوری تنگ شده .یاده اون چتهای قدیم می افتم که تا صبح با هم دیگه چت میکردیم . یاده اون کافی نت می رفتم که شبها تا صبح با ایرانسل حرف میزدیم و روزها هم با چت میگذروندیم.  آخ چه روزهایی بودش.چه روزهایه شیرینی . اینو هم بگم که خدا رو شکر این روزها همش رو به خوشی میره . هر دفعه قشنگ تر از قبل میشه.خوشگل تر از قبل میشه .عاشقانه تر از قبل میشه 

هر چند خیلی اذیتت کردم.ولی تو به بزرگی خودت ببخش.  

اینو میخوام بگم که خانومی خیلی خیلی دوستت دارم  

خاکه زیره پاتم.خیلی دوستت دارم  


مواظب خودتون و احساستون باشین 

یا حق

© نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 18:44  توسط مصطفا |  

 

 

 

 

 

 

  

 

.

.

.

 

 

Powerd By MiMiram Barat