تبليغاتX
میمیرم برات

 

 

 

 

   
 

سلام به همه ی دوستان . بله دیگه چی فکر کردین . تولده خانومم بودش. ۱۷ اردیبهشت . از پادگان با هر زور و زحمتی بودش یه مرخصی گرفتم. اونم چه مرخصی. براتون بگم که دو روز زودتر از پادگان خارج شدم و رفتم تبریز.رفتم خانومم رو سورپریز کردم. اونم چه سورپریزی.چشماش چهار تا شده بودش. بله دیگه ، ما اینیم دیگه. یه شب تبریز بودم.با خانومم میرفتیم بیرون.خیلی باهم دیگه گشتیم. خیلی جاها رفتیم. خیلی خوش گذشتش. یادش بخیر.تا تونستیم با هم دیگه خوش بودیم.یادش بخیر.راستی اینم بگم خانومی در مورده اون ماجرا مبارکه. ایشالله مال خودمون.خلاصه اینکه آبجی جونش به عشقش رسید. چون همشهری بودن خیلی راحت به هم دیگه رسیدن.ما هم میرسیم.چند روزی هستش که اومدم قم. بدجوری دلم هوایی شده. وقتی اومدم قم بدجوری دلتنگ بودم. بهار جونم هم منو سورپریز کردش. تویه پادگان که هر جوری بودش با بهار جونم حرف میزدم.هر جور که بودش زنگ میزدم بهش و از هم دیگه خبر میگرفتیم. با هم دیگه خوش بودیم.راحت بودیم .حرف میزدیم.خانومی جونم همه چیز ها ایشالله درست میشه.

خیلی خیلی دوستت دارم عزیزم.بهار جون به فداتم.تولدت مبارک

این دو روزه دیگه مخم بدجوری داغ کرده .بدجوری اعصابم به هم ریخته ، به خاطر چند تا مشکل .یه مشکل که همین دیروز پیش اومدش که از همه بدتر بودش.وای خدا .نمیدونم دیگه چی بگم .این بالاترین مشکلی بودش که برام پیش اومده بودش.تا حالا چنین مشکلی نداشتم. موندم چه خاکی به سرم بکنم.موندم چطور باهاش کنار بیام.چی کار کنم؟ واقعاْ قاطه قاط شدم. داره از گلوم میزنه بیرون.ای خدا چی کار کنم من؟

تا حالا اینجوری نشده بودم . تا حالا یه چیز رو اینجوری ندیده بودم .تا حالا نشده بودش  که برخورد هم اینجوری بشه. باور کنید  سرم داره گیج میره.خیلی فشار رومه. ای خدا چی کار کنم؟


پاورقی: دیگه ایدی سیاوش با مصطفا دسته من نیستش.فکر کنم پسوردش دسته کسی هستش.بدبختی رمزش دیگه عوض نمیشه به خاطر یه کاری که من کردم.بی خیاله آیدی .گوره باباش. من دیگه تویه یه آیدی دیگه هستم که فقط بهار جونم توشه.امیدوارم که موفق باشین.

مواظب خودتون  و احساستون باشین

یا حق

© نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 14:7  توسط مصطفا |  

 

 

 

 

 

 

  

 

.

.

.

 

 

Powerd By MiMiram Barat