سلام به خانومیه خودم و بعدش به همه ی دوستان. خوب من اومدم مرخصی. اونم چند روز مرخصی. سورپریز خانوم و سورپریز کردن خانومم منو . همه فکر میکردن که بهم کم مرخصی میدن. خودم فکر میکردم که زندان و... رو دارم. ولی از این خبرها نبودش.ها ها ها بله دیگه .چی فکر کردین؟ رفتم دادگاه و هیچ مشکلی پیدا نشدش خدا رو شکر.زندان نخورد بهمون.رفتم پادگان و خدا رو شکر اینقده خوبی ها در حقه خیلی ها کردم که معروف شدم .بله دیگه . البته به خاطره دعاهای خانومم ، بهار جون بوده. به نظرتون چند روز مرخصی بهم دادن؟ کوفت. فکر کردی . ۲۲ روز اومدم مرخصی .ها ها ها .۱۵ اردیبهشت از پادگان زدم بیرون و اومدم خانوم رو سورپریز کردم و ۵ خرداد حضورم تویه پادگان هستش. بالاخره بگم که اینو همش مدیونه دعاهای خانومم هستم. اخه همیشه دعاهاش مستجاب میشه.واقعاْ دوستش دارم.اخه اون خیلی خوبی ها در حقّم کرده. همیشه به حرفهام گوش کرده .واقعاً ممنونم خانومی جونم. آخه کی خانومی مثله خانومه من داره که به تمام حرفها گوش میکنه؟ آخه کی یه نفر رو داره که از خودم بالاتره ، از هر نظری از من بالاتره ولی همیشه به حرفها گوش میکنه؟ میشه لطف کنید و بگین؟ خوب کسی نداره دیگه. زیاد زور نزن و خالی بندی واسه ی من یکی نکن .اصلاً شما بگین که شما بالاترین ، اصلاً شما خوبین ، از هر نظر عالی هستین.خوب به من چه؟ مبارکتون باشه.واسه ی خودتون مبارک باشه.به من چه.واقعاً بهار جونم تویه خیلی مواقع کمکم میکنه.اون خیلی راهها بهم نشون داده. خیلی راهنمایی ها کرده.منم نوکریشو میکنم. تازه یه امیدی بهم دادش.یه امیدی در مورده یه مسائلی که خیلی منو خوشحالم کردش و منو یه کاری کردش که بتونم با خیال راحت باشم.خوب حتماً میگین که چی گفته بهم ، آره؟ خوب اینو میخوام بگم.ولی نمیتونم بگم دیگه . چون نمیخوام بگم.ای خدا چرا گیر میدین؟ نمیگم دیگه ، اح.(خانومی جذبه رو داشته باش) به شما چه .برید خونتون یا بیام بزنمتون؟ این کاری که خانومیم بهم گفته رو تویه پادگان انجام میدم.من این مرخصی که اومدم بیشتر از ۵۳ روز تویه پادگان نموندم.نمیدونم چرا من با ۵۳ روز قرارداد دارم. حتماً میگین یعنی چی؟ خوب آخه مرخصی اول اومدم ۵۳ روز بیشتر تویه پادگان نبودم و اومدم تصادف اوّلی رو کردم. که بعدش که رفتم پادگان ، باز ۵۳ روز موندم و باز اومدم مرخصی دیدم که تصادف سوم رو کردم. خوب این سری سوّم هم که رفتم پادگان باز ۵۳ روز بیشتر نموندم که این یکی مرخصیش بالاتر از همه بوده. خدا رو شکر تا الانش هیچی بهم نشده. باز به خاطر دعاهای خانومم. اخه خیلی ها منو چشم زده بودن. خانومم دعا کرده که دیگه چشم نخورم و به خاطر این هیچی بهم نشده. فردا هم اگه خدا بخواد کرمانشاهم.در مورده جامعه بگم که با قبلاً ها خیلی فرق کرده.اون زمونها که ما بودیم ، تویه مدرسه به موهامون گیر میدادن ، بعدش من تازگی تویه مدرسه ها می بینم چه موهایی میذارن ، خندم میگیره. میگم که ما بیچارگی رو کشیدیم و مو گذاشتن رو داشتیم جور میکردیم که آخرش که ما زجر رو کشیدیم ، خیلی ها الان راحت شدن(به برکت افرادی مثله من ) در مورده عشق هم اینکه اولها که من با بهار جونم بودم ، گیر بازار ها خیلی بودش و گرفتن ها زیاد بودش.کسی جرأت این رو نداشت که با طرفش بره بیرون که اونم بدبختی رو منو بهار جونم کشیدیم و همه چیز رو ما درست کردیم( اینو دیگه بهار جونم میدونه ) که الان وقتی رفتم بیرون دیدم که مأمور به اونها گیر نمیده.درسته قیافه ها خیلی تابلو هستش ، ولی مأمور کاری با اونها نداره که این رو هم میگم به برکت من و بهار جونم بوده. خلاصه اینکه بگم که من هر چی دارم از برکت بهار جونم هستش.از نظره علمی در مورده سیستم و رفتار با دیگران و .... همه ی خوبی ها از طرفه کسی که دوستش دارم هستش. خیلی بزرگی ها در حقه من کرده . دیگه من از خجالتم دارم آب میشم. دیگه نمیتونم از خوبی ها بگم چون که آب میشم و کسی نیست که ادامه ی حرفهام رو بنویسه. تویه کاره گرافیک افتاده بودم که به میمنت خانومم بودش. همیشه هم من با خانومم می میونم و همیشه هم حرفه اونه و تا میتونم هوایه اونو دارم و فقط منتظرم کسی به اون چیزی بگه که اون ناراحت بشه یا اینکه حرفه طرف مقابل از سره منطق نباشه ( وای به حال اونی که اینجوری بکنه) چون که خانومم تنها کسیه که از نظره من بالاترینه. به بزرگی و استعداد اون تویه گرافیک که خدا رو شکر هم یه مقداری پیشرفت کردم و تویه جامعه به خودم امیدوار شدم. اخه بدبختی اینجاست که تویه اون پادگان صاحب مرده خیلی ها مدرک فوق دیپلم کامپیوتر دارن.اصلا تازه درسشون رو تموم کردن و زودی اومدن خدمت.ولی باور کنید خیلی از بچه ها خندشون میگیره.چون که اونها از ۱۰۰ درصد تجربه و کاره من فقط ۱۵ درصد بلد هستن. فقط قیافه ی استاد گری رو به خود میگیرن و وقتی سوال میکنی در مورده یه چیزی جوابه غلط میگن ، که من وقتی میگم انجام بده ، می بینیم که آقا خودش میگه نمیدونم. میگه من فکر کردم اینجوریه.نه یک بار ، نه دو بار ، نه سه بار، وای دیگه خسته شدم.گفتم بیشتر از من بلد هستن و من میتونم یاد بگیرم ازشون.ولی دیدم نخیر. وای اینها انگشت کوچیکه خودم نمیشن.نمیگم بلد هستم، ولی هر چی هستم از خیلی از اونها که مدرک دارن بیشتر بلدم.چرا از خودم میگم ؟ اح ول کن .برم سراغه خانومم . سراغه کسی که دوستش دارم. این رو میخوام بگم که واقعاً خیلی خوبی ها خانومی جونم در حقّم کردی. خیلی بزرگی ها در حقم کردی ، خیلی چیزها بهم یاد دادی . واقعا میخوام از تمام اون خوبی ها که در حقم کردی ازت تشکر کنم. خانومی جونم تو از همه ی دخترهایی که دیدم بالاتری. خیلی ها با هم دیگه هستن .خیلی آدمها .امیدوارم که همه به هم دیگه برسن.ایشالله برسن.بخیل نیستیم.کسانی که واقعاً طرف مقابلشون رو از نظره آدمیت و... دوست دارن ایشالله به هم دیگه برسن.از نظره علاقه ای که به هم دیگه دارن .نه مالی نه ظاهری.فقط محبّت و خوبی و مرام و خائن نبودن .ایشالله که به هم دیگه برسن. اونهایی هم که به هم دیگه رسیدن ایشالله زندگیشون بدون مشکل باشه.ایشالله با خوشی و عشق و خنده و .... باشه.ایشالله( این مربوط به خانوم ف آ و افرادی مثله اون ) .آخر سر هم میخوام چند تا طرح رو که طراحی کردم و به خانومم تقدیم کنم.هر چند اینها رو بهش چند شب پیش دادم. ولی اینها رو میذارم واسه ی شما عزیزان که شما هم استفاده کنید.از اینها چند تاشون رو خیلی کار کردم.خیلی هم قشنگ شدن به نظره من .که اونها رو واسه ی بک گراند سیستم انتخاب کنید بدک نمیشه. حالا مونده با دلخوشی هر کدوم.همه ی عکسها رو اینجا قرار میدم. تازه تویه پادگان واسه ی ترانه ی : اون که یه وقتی تنها کسم بود از حمید عسگری که میخونم طرفدار زیاد دارم. دوست داشتم که یک بار صدامو ذخیره کنم و بذارم اینجا تا شما هم حالتون به هم بخوره. ولی فکر کنم قسمت نبودش که بذارم اینجا.اخه اینقده درگیر بودم که یادم رفتش. ایشالله دفعه ی بعدی با صدام حالتون رو به هم میزنم .