















سلام .
حتماْ میگین که مصطفا واسه ی چی داره سلام میکنه آره؟ خوب چون میخوام این سری خداحافظی کنم از همتون.از تمامی کسانی که باهام بودن.با هم دیگه درد و دلها کردیم.آره.روزگاری بودش که ما یکی رو بدجوری دوستش داشتیم و هنوزم که هنوزه دوستش دارم.ولی الان فقط خاطره ش هست و قبلاْ ها خودش هم بود.یه مدت کلنجار رفتم که همه چیز به حالته قدیمش برگرده.ولی برنگشتش.یه مدت که نه.هفت ماه تمام بودش که هر شب از چشمام اشک می اومدش. تویه سره من فقط یه مویه سفید قبلا ها بودش.ولی یه چند روز پیش که تویه آینه با موهام ور میرفتم ، دیدم که سه تا سمت چپ و دو تا راست و دو تا هم بالای سرم سفید شده.گفتم بفرما.
اینم از این همه عذاب و هر شب غصه خوردنهاست.یه زمونی بودش من شبها می اومدم اینترنت.یه شب یه خانومی بهمون پی ام دادش با هم دیگه حرف زدیم. با هم دیگه خیلی خوب حرف میزدیم. روزگاره قشنگی بودش و یه جا نوشته شدش اونم با فونت اریال دوستت دارم. چه روزهایی بودش.
هیچوقت یادم نمیره مانیتور رو .سمت راست مانیتور و بعد از سی ثانیه و.... هیچ وقت یادم نمیره.هیچوقت یادم نمیره یهو از بیمارستان زنگ زدن رو . یادم نمیره .یادم نمیره اون حرف زدنهای شبونه رو .یادم نمیره تویه کافی نت چت کردنم ها رو .یادم نمیره هیچ کدوم از اون ماجرا ها رو .
خانومی جونم یادم میادش سیزده بدر رفتنتون رو . یادت میادش از چه منظره های قشنگی عکس انداختی؟
یه عکس ناز یادته که خیلی دوستش داشتم رو؟ یادته؟ یادته اون دو سه بار غذا پختن و آوردن واسه ی من رو ؟ یادته ؟ اون قرمه سبزی خدایش خیلی خوشمزه بودش. خیلی خیلی ناز بودش.اون سالاد دیگه محشر بودش.یادش بخیر رفتن با آبجی فرشته بیرون رو.اینکه میرفتیم و وسایل میخردیم.واسه ی پلیور من و احمد.یادش بخیر.چقدر میگشتیم.واسه ی اون دستگاه بافت پلیور.
خدایا اون روزها کجاست؟
یاده اون همبرگر بیست بخیر.دوتایی رفتن و خوردن غذا و با آبجی فرشته هم رفتن که من ادا در می اوردم و اون هم حالش .... .آخ.یادش بخیر با هم دیگه اون شهر قشنگ رو.یادش بخیر اون کافی نت مدرن رو.اینکه رفتیم و اون موقع ها اون همه کامنت واسم دادی و.... . آخ خدا بازم کجاست اون روزها.یادش بخیر اون بازداشتگاه و دو شب اونجا خوابیدن ها رو .یادش بخیر دادگاه رو .یادش بخیر.چه روزگاری بودش.یادش بخیر برای اولین بار مامان رو دیدن و با هم دیگه راه رفتن ( تویه فجر راه رفتن رو میگم ها ) بعده اینکه از بازداشتگاه در اومده بودم.یادش بخیر اون موقع ها که پام شکسته بودش و تو بهم زنگ میزدی و من هم زنگ میزدم.یادش بخیر کلاس سخت افزار تو.یادش بخیر.
آخ خدا کجاست اون روزها.اون برخوردهای ناز .یادش بخیر اون سورپریز کردن ها .یادته داشتی می اومدی از سره کلاس که تویه فلکه بازار من تو رو سورپرایز کردم؟یادته؟ تو هم برگشتی منو تویه خونمون سورپرایز کردی؟ یادش بخیر اون شالگردن رو بهم دادن و بعدش هوا سرد بودش و تو اومدی دوره گردنم قشنگ بستی اونو.یادته؟
طرف های بازار راه میرفتیم این کارو کردی ها. یادته؟ یادته پفک خوردن ها رو ؟ یادته کیک تولد خوردنها رو .یادته ؟ یادته چایی رو که پاشیدش رویه لباس و آخرش هم .... آخی .یادته؟ یادته اون گردنبند بستن دوره گردن من رو؟ یکی همون اردیبهشت ماه دو سال قبل بودش که الله برام بستی یکی هم زمستون سال قبل بودش که برام A رو بستی .یادته؟ یکی تویه مقبرة الشعره بودش و یکی هم تویه همبرگر بیست.یادته چقدر همون مقبره الشعرا عکس انداختیم ، ولی مجبوری همه رو پاک کردیم؟یادته خانومی جونم؟ اون همه خوبی کجا رفتش یهو؟ چرا ازش دیگه خبری نیستش؟ ؟یادته پارک گودوخ رو ؟
یادته چطوری با هم دیگه بودیم.یادته اون بلوار رو ؟ یادته لباس خریدن ها رو؟
گل سرخ ها رو ؟
یادته گوگل ارس رو ؟ یادته اون گلهای سرخی که همیشه با کلی ذوق می آوردم و همیشه فقط اشک تو چشمام جمع میشدش و هیچ فرقی تویه احساس تو نمیکردش.
یادته؟ اون همه خواهش و آخرش هم هیچی . بیخیال دنیا.اح.مامانم چی کار که نمیکردش.بیچاره ببین چطوری با اون همه احساس .... .دیگه این یکی رو خودت میدونی چی رو میگم.یادت میادش اون ترانه ی گورمز اولسون رو ترجمه کردن رو ؟ یادته ترانه ی نگین سبز که میخوندم ؟ من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم رو میگم .یادته ترانه ی خیلی وقته دیگه بارون نزده رنگه عشق به این خیابون نزده رو؟ یادته فاصله یه حرفه سادس بین دیدن و ندیدن رو یادته ترانه ی نگو طفلی دل سپرده یه نفر دلش رو برده رو ؟ یادته کی اشکهاتو پاک میکنه شبها که غصه داری رو که چقدر خاطره داشتیم با این؟ یادته ترانه ی لالایی هام یادت نره بذار برات غصه بگم دوباره خوابت ببره رو ؟
یادته؟ که همیشه تو خوندنی من خوابم میگرفت و من هم خوندنی واسه ی تو ، تو میخوابیدی.چه روزگاری بودش.یادته ماه رو نگاه کردنها .ستاره ها رو نگاه کردن تویه تابستون.اینکه یه ستاره واسه ی تو من انتخاب میکردم و تو هم یکی واسه ی من ؟ یادته اون روزها رو؟ یادته بهم یه شیشه مربا دادی؟ آوردم خونه و کلی باهاش داشتم صبحونه میخوردم؟ منی که صبحانه نمیخوردم از اون استفاده میکردم.یادته؟ یادته چطوری روزگار گذروندیم؟ یادته اون آهنگ شبها هر شب تویه رویایه منی ، تو امیده دله شیدای منی - پره از هوایه تو خونه ی دل ، جاری خون تویه رنگهای منی .از این یکی دیگه بیش از اندازه خاطره ها داشتیم .تیکه ی اول رو من میخوندم و تیکه ی دوم رو هم تو میخوندی.روزگاره غریبیه . حیف .دیگه نیستیم در کنارتون.دیگه شاید نبینم.خداحافظی میکنم از همتون.

از بهار خانوم که این همه معرفت داشتن و آخرش کاری کردن که فقط اشگ تو چشمام بمونه و آخر سر هم فکرم به این کار بزنه که دیگه کناره کسی نباشم. یادته بهار جونم .یه سر برو وبلاگ خودت رو بخون یه چیز توش نوشته بودی که منم اونو دارم انجام میدم. نوشته بودی داداشم ميگفت عشق زياد جنون مياره يه طوري كه اون به جايه مغزت دستور مي ده اون كه به قلبت ميگه بتپه الانم منم مجنون شدم درسته منم مجنونم که دلم بهم میگه مصطفا تو نمیتونی دیگه تویه این جمع باشی .باید بذاری بری.یه نفر رو داشتی که اون دیگه با تو نیستش و دوستت نداره. یه نفر بودش که با کله دنیا عوضش نمیکردم.

از همه چیزم زدم به خاطر اون.از پدرم که هیچوقت روم دست بلند نکرده بودش یه سیلی بخوری .چون که من پام شکسته بودش. بعدش هم بعده اینکه تونستم راه برم یه مقدار بعدش بلند شدم و بدون اینکه به خونه خبر بدم رفتم تبریز.بدون اینکه بگم من میرم تبریز و نگران نباشین ، اونهم بعده یک تصادف که تازه خوب شده باشی و همه مواظبتن و یکهو علی یکی از دوستام شب تویه جاده زنگ بزنه بگه مصطفا ، دیونه کجایی که داداشت الان ساعت دو اومده و از من سراغه تو رو میگیره.
و میخواستن برن بیمارستان ها رو بگردن که فکر میکردن مصطفا دوباره تصادف کرده.که وقتی میام خونه بابام میگه چرا خبر ندادی که میری.ما هزار جور ناراحت باشیم و یه سیلی هم تویه گوشم بخوابه.مامانم رو بگو که طفلی اومدنی تبریز داشت چی کار میکردش.این سری قبلی رو میگم ها که من جلویه باجه بهت دادم .خودت خوب میدونی که چی دارم بهت میگم.چی ها رو میگم.آخرش هم اینجوری .عیب نداره خدا جونم. ما هم گفتیم که از این جا خودمون رو راحت کنیم.بسه دیگه این همه غصه خوردن ها و گریه کردنها .دوست دارم که دیگه از این دنیا راحت بشم.یکی رو داشتم که دیگه الان ندارمش.یکی بودش که اولین بار بهم زنگ زده بودش دم غروب.یکی بودش که یه بار از بیمارستان زنگ زده بودش.یکی بودش وقتی بیمارستان بودم بهم زنگ زدش.یکی بودش.باهام حرف زدش.دلش واسم میسوخت.یکی بودش که همیشه به فکره من بودش.ولی الان کسی نیستش.من بودم که موقع تصادف کردن و ضربه ی مغزی شدن داشتم میلرزیدم و اون موقع که هوشم دسته خودم نبوده بلند داد میزدم بهار خانوم ببخشید ، فرشته خانوم ببخشید. تو رو خدا ازم دلخور نشین.(البته به زبونه ترکی میگفتم) اینجور کسی رو من داشتم که واسش جون میدادم.اونم جلویه دوستام.علی گفتش اسمه بهار اینه و اسمه فلان اونه .تو موقعی که افتادی زمین اینجوری داشتی میگفتی.الان دیگه نیستش.اون فتوشاپ ها رو برای اون میکشیدم و اون هم اون همه کار رو واسه ی من میکردش.
خدایش کم کار هم تو واسه ی من نکردی.مرسی ازت خانومی.اون که دارم میگم یه خانومیه دیگه بودش ها .نه تو.اون یه بهاری بودش که تویه هیچ جا نمیتونستم مثله اون رو پیدا کنم.خدایش میگم.خدایا اون خانومیه نازه من کوشش؟
هنوز هم که هنوزه میگم رو دسته اون بهار که داشتم کسی رو ندیدم.کسی بودش که همیشه منو راضی نگه میداشت.از همه نظر.یعنی یه خانومه به تمام معنا.یه نفر که خیلی معرفت داشتش.یه نفر که همیشه جونم واسش در می اومدش.همیشه اگه ازش میخواست خبری نشه و قرار بودش برن جایی ، بهم هر جور که فکرش رو بکنی یه خبر میدادش.ولی الان چی؟ اون بهار نیستش.
مطمئنم که تویه دنیا بگردم و هر چقدر هم جون بکًنم ، نمیتونم یکی مثله اون پیدا کنم.پس بهتره که برم.بهار جونم تو هم برو دنباله زندگی خودت و منم میرم دنباله زندگی خودم . امیدوارم که همیشه خوشبخت بشی.من که بهارم رو دیگه ندارم.یه بهاری داشتم.الان نیستش.شاید الان روحش رفته پیشه خدا .میخوام از این دنیا راحت بشم.چیزی که زیاده وسایل رفتن به اون دنیا. از همه چیز بریدم.همه هلالم کنید. ما اگه خدا بخواد یه سر میخوایم بریم پیشش.( منظورم اون خدا جونه) دوست دارم پیشه خدا.یه امتحانی دارم میکنم.روحه بهارم رفته اون دنیا.فقط جسمش این دنیاست.پس منم میرم پیشه خدا. پس منم میرم پیشه اون خدا که با بهارم باشم.خداحافظ برای دوستای گلم.احتمال ۸۰ میدم که کارم عملی بشه.ولی یکی که پرسیدم ۱۰۰ ٪ هستش.ولی میترسم که پا در هوا بمونم .ایشالله میشه.خداحافظ بهار جونم که خیلی خوب گذاشتی این آخری تویه کاسم.خداحافظ فرشته خانوم که این آخری شما هم بدجور گذاشتی تویه کاسم با اون قسم خوردنها به جونه احمده خودت.که نگو درست نخوردم که کاملاْ قشنگ هم خوردی.با تمام جزئیاتش.دیگه خودت بهتر میدونی. این ترانه های بغل رو هم گوش کنید.بهار جونم وقتی که اومد و با من حرف زدش.
این آهنگ رویه وبلاگ بودش و خواستم برای آخرین بار هم رویه وبلاگ باشه.ترانه ی میمیرم برات از حمید رضا کیا رو میگم. یاده حرفهایی که بهار واسه ی من تویه دفتر خاطرات نوشته بودش و من هم برای اون نوشته بودم. 
نبودنت بدجوری آزارم میده.کاش بودی چشمام مسیوزه.تنهایی خیلی بده سیزده بدر امسال بسیار نحس و دردناک هم سرم در میکنه خیلی بد گذشت رفته بودیم سرچشمه همون جای قبلی دیدن اونجا بدجوری دلتنگم کرد انگاری سال گذشته همون جا با هم بودیم.اصلا شوقی نداشتم بچه ها بازی میکردن منم رفتم پشت یه دختر نشستم دل سیر گریه کردم اصلا از جام تکون نخوردم خیلی سرم درد میکنه.نهار رو خوردیم رفتم بالای کوه اونجا آنتن می دادش ولی خبری نبودش.چی بنویسم فقط فکر و ذکرم تو هستی اون روز هزار تا بهت فحش دادم گفتم گم شو برو دیگه هی میای جلوی چشمای من لبخند هات صدات نگاهت همشون جلوی چشممه فقط دلتنگی امان نمی ده خیلی بده این بی انصافی چرا دوری چرا نباید من مشاهده خنده های نازت باشم. ********:
تنها تنها تنها ----------------------------------------------------------------------------------------
اح خسته شدم بابا 
اینم اون بهاره ها .ببینید که چه احساسی داشتش اون بهار رو الان رو نگاه کن.
دیگه بسه.برم به گوه خوریم برسم.
خداحافظ همه ی شما که با هم دیگه خیلی روزهای خوبی داشتیم.ایشالله همیشه موفق باشین. ما دیگه تویه جمعه شما نیستیم.یعنی من نیستم.من دیگه رفتم.خداحافظ زندگی.خداحافظ رفقا.خداحافظ اونهایی که دلم رو بدجور شکوندید و شبها رو برای من همیشه اشک بارون کردین.خدافظ اونهایی که به جایه قدردانی خوبی من باهام اینجوری کردین و فقط غصه و غم رو آوردین تویه زندگیم.خداحافظ تمام کسانی که از دله من خبر داشتین و کمکم کردین یا اینکه هیچ کمکم نکردین . تویه پادگان همه قدرم رو میدونستن.همه .از سرهنگش تا اون سربازش.خدا رو شکر هیشکی از دستم ناراضی نبودش.ولی یه نفر دلم رو بدجور شکوند.جوری که دیگه نا ندارم واسه ی زندگی .این زندگی مضخرف.این زندگی که من پایه ی اون رو یه نفر قرار داده بودم و تمام امیدم به اون بودش.اون از وام که درست شده بودش واسم که یه کار راه بندازم.اون از درسم.همه رو بیخیال.به درک .دیگه بریدم.چون کسی رو که میخواستم دیگه مثله قدیمها نیستش.دیگه اون بهار من نیستش.این عکسه زیر رو هم بازم خودم ساختم.ولی عکسه سایز اصلی خونه بودش .منم چون دیگه خونه نمیرم.همینجا از تویه هاست لینکش رو گذاشتم.لینکه عکس کوچیکه رو. ایشالله که خوشتون بیادش.

این چند تا شعر رو هم با لینکها واسه ی شما میذارم.
چون خیلی خیلی دوستشون دارم.
این ترانه خیلی نازه.فقط به حرفها گوش کنید.البته به سیاوشهایی که من دوستشون دارم با ابی نمیرسه.چون همیشه به متن نگاه میکنم و یه مقداری سبک خوندن.این آهنگ دو تا لینک براش میذارم که لینکه اولی خیلی قشنگتر از لینک دومی هستش. این لینک اولی و اینم لینک دومی این آهنگ برای این ترانه. راستی تا یادم نرفته یه ترانه ی دیگه هم هستش که خیلی ناز تر از همه هستش.اینو الان که تبریزم و گوش میکنم چشمام خیس میشه.چون که یادمه یکی این ترانه رو بهم دادش.منم یه شب فقط گوش کردم و بخاطره کارهایی که باهام داشت میکرد ، فقط اشگ میریختم. هر وقت هم اینو گوش کردم چشمام خیس شده.خیلی وقتها اینجوری شده. حتی تویه کرمانشاه که گوش میکردم اینو باز چشمام خیس میشدش.چون خاطره بد چیزیه. وای .اح .الان که دارم این یه تیکه متن رو اضافه میکنم شبه ساعت ۸:۴۰ هستش که تویه کافی نت فجر تویه خیابون فجر.ای خدا. این آهنگ به دو زبان فارسی و ترکی با هم دیگه خونده شده.آخره غم و.... اح.خدایا دیگه نمیتونم این همه اشک نریزم.بدبختی دیگه هر جا میخواد باشه .تا دلم میگیره اشک از چشمام جاری میشه.کافیه یه آهنگ از یه خاطره رو بشنوم.بغصم میگیره و چشمام پر میشه.زیاد حرف نزنم.اینم لینک ترانه ی چته دیونه.... خیلی خیلی نازه
عشق من ناز نکن بغض ما پایو ن میگیره
یه روزی دست زمونه تو رو از من میگیره 
وقتی تنها با تو بودن واسه من زندگیه
تو رو دیدن تو رو خواستن رو کی از من میگیره
عشق من قلب این عاشق با تو آروم میگیره
همه ناله های من از اون نگاهٍ دوریه
تو رو دیدن تو رو خواستن تو رو هر جا میبینم
بی تو و عشق تو من همیشه تنها میمونم
عشق من عاشقتم تکرارت هر شب عادته
همه حرفام به خدا از عشق و از صداقته 
با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته
عشق من بی کسیو شب با تو پایون میگیره
همه رگهام از حرارت نگات خون میگیره
با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته
تو گمون کردی بری خاطره هاتم میمیره
روزهای رفته برام رنگ سیاهی میگیره
اگه صد بهارو پاییز واسه تو گریه کنم 
نمیتونم که تو رو همیشه از یاد ببرم
من همون عاشقتم تا که چشام بارونیه
همه ناله های من از اون نگاهٍ دوریه
با تو بودن تویه دنیا واسه من نهایته
عشق من بی کسیو شب با تو پایون میگیره
همه رگهام از حرارت نگاهت خون میگیره
با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته
عشق من ناز نکن عمره ما پایون میگیره
یاده این یکی ترانه هم بخیر که چه روزگاری با این یکی داشتیم.واسه ترجمه ی اون و.... . این آهنگ دیگه سمت راست هستش.میتونید گوش کید.
زندگی نچرخد 
بدونه تو این زندگی و حیاط ادامه نداشته باشد
خاموش نشود
عشقی که در درونم هست هرگز خاموش نشود



این ترانه مال ه ما باشد
عشق ه ما ابدی باشد
در گلستان ه قلبم نامت آهویم باشد



نبیند نبیند
این چشمانم بدون ه تو کور باشد
دوست نداشته باشد دوست نداشته باشد
قلبم کسه دیگری را به غیر تو دوست نداشته باشد
این ترانه مال ه ما باشد
عشق ه ما ابدی باشد
در گلستان ه قلبم نامت آهویم باشد



نگذرد نگذرد
بدون ه تو این عمرم هرگز ادامه نداشته باشد
نیاید نیاید
جدایی برای ما نیاید
این ترانه مال ه ما باشد
عشق ه ما ابدی باشد
در گلستان ه قلبم نامت آهویم باشد
Translated By AM
مواظب خودتون و احساستون باشین
یا حق