تبليغاتX
میمیرم برات

 

 

 

 

   
 

پنج روز دیگه تولدمه.سال قبل روز تولدم روزه مرگه من بود .شروع نامردی و خیانت و..... یه نفر بودش.تولدم امسال روزه عروسی بعضی ها(یه افراده دیگه بودش) روزه خوش گذرونی و..... بعضی ها.دیگه گفتنی نیست.سال قبل بودش که درست روزه تولدم بدبختیم شروع شدش.نامردی ها شروع شدش.زندگیم کوفتم شدش.الان درست یک سال شد که بهار باهام اونجوری کردش.شروع کرد به اذیت کردنها.شروع کرد به خیانت ها . دو شب پیش بود که بهار زنگ زدی و اون حرفها رو بهم گفتی.در مورده اون ماجرا ها . من نمیتونم هیچ وقتی اینو قبول کنم.چون سایت ir وجود نداشتش.میگی به اینترنت دسترسی ندارم. پس چطور تونستی که همین دیروز اواتور یاهو رو عوض کنی و تویه یاهو ۹ برگرده و بگه که اواتور عوض شده؟ میشه بگی؟ نمیدونم چی باید گفت.بعدش هم اون ماجرایی که تعریف کردی که بهمن ماه اتفاق افتاده اون وقتها نبوده.همین الان ها بوده.چون اون کسی که داشتین طراحی سایت رو با اون انجام میدادین همون آدم بوده.سال 77 بدترین سال زندگیم بودش.بدترین.نفرتم میاد از آدما.از نامردهایی مثله شما.از خیانت کارهایی مثله شما.خودتم اون حرفها رو گفتی.یا اون اتفاق افتاده بود یا تو میخوای تازه اتفاق بیفته.حرفهای اون شبم رو پس میگیرم. حرفهایی که گفتم رو . هیچ وقت هلالت نمیکنم.نمی بخشمت.به دیگرون هم نمیگم که چه حرفهایی گفتی بهم.اینو فقط دیگرون هم بدونن که از طرفه تو اتفاق افتاد.نه از طرفه من.حتی خودت هم اون شبی قبول کردی که مشکل از تو بودش.خدا رو شکر که قبول کردی. خدا هم ازت نگذره بخاطر این کارها و ماجرا ها .چون از وقتی برام تعریف کردی دارم دیونه میشم. بازم مثله اون شبها که تویه پادگان بودمو اونجوری اشگ میریختم شد.بد جور قاطی کردم. اون شب بهت گفتم که میخوام برم بهشهر.میدونی اینو سره چی گفتم؟ سره این بودش که میخواستم خالی بندیه تو رو در بیارم.میدونستم که اون حرفی که بهم داری میزنی دروغه محضه . بخاطر این اونو بستم که تو راهه دیگه ای نداشته باشی و خودت دروغت در بیاد که همینم شد. چقدر نامردی در حقم کردی.حتی میگفتم ماجراهایه تلفن چی بودش , بهم گفتی که یه بار بهم گفتی.چون میترسیدی که یهو سوتی بدی .سره اون یه خورده اجمالی حرف زدی.گفتم بگو و تو طفره میرفتی.نمیخوام کسی تولدم رو بهم تبریک بگه.بهتره روزه تولدم رو به اسمه روزه مرگم بشناسید و بدبختیام. روزه شروع زندگی نکبت بار و غم بار . اگه یادت باشه بهت هم گفتم.بهاره من یه خانوم بودش که نمونش وجود نداشت.سره صحبت کردن , سره درک و فهم و حل مسائل , سره همه چیز و همه چیز.ولی این بهاری که الان وجود داره اون بهار نیست.بهاره من مرد .منم میخوام برم پیشش. من فقط به اون بهار فکر میکنم نه به این بهاری که از هر غلطی در میاد و .... . اینو هم بگم که اون عکسی که تویه پست قبلی گذاستم سره این بودش که یه بنده خدایی یه چیزی یادش بیاد.این عکس کجا گرفته شده بود و یه کسی واسه تولدم کادویی که بهم داده بودش رو ببینه.قربونه ترانه ی عادت شادمهر بشم که تویه پست قبلی گذاشتم. باید اینو از طلا بنویسن.قابل توجه بهار خانوم : به متن دقت کن .

آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن

منو از این دلخوشی ها ارامشم جدا نکن

من برایه با توبودن پر عشقو خواهشم

واسه بودنه کنارت تو بگو به هرکجا پر میکشم

منو تو اغوشت بگیر اغوشه تو مقدسه

بوسیدنت برایه من تولد یک نفسه

چشمایه مهربونه تو منو به اتیش میکشه

نوازش دستایه تو عادته تَرکم نمیشه

چشمایه مهربونه تو منو به اتیش میکشه

نوازش دستایه تو عادته ترکم نمیشه

فقط تو اغوشه خودم دغدغه هاتو جا بزار

به پایه عشقه من بمون هیچکسو جایه من نیار

مهر لباتو رو تنو رویه لبه کسی نزن

فقط به من بوسه بزن به روحو جسمو تنه من


 

حرفه آخر: « هیچ وقت هلالت نمیکنم. »

 نکته: همین الانم وبلاگ رو تویه گوگل با همون متن همیشگی سرچ زدی و باز کردی با آی پی تبریز.نگو من نیستم و اینترنت ندارم.چون هیشکی با اون کلمات که تو سرچ میزنی نمیزنه. فقط منحصر به تو هستش.


مواظب خودتون و احساستون باشین

یا حق

 

© نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 12:53  توسط مصطفا |  

 

 

 

 

 

 

  

 

.

.

.

 

 

Powerd By MiMiram Barat